جلال مصطفوى كاشانى

47

دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى )

در پاريس ، منعقد شد ، به همهء مردم جهان هشدار داد كه امروزه سه خطر بزرگ نسل بشر را به ورطهء نيستى كشانده : راديو آكتيويته ، اشعهء ايكس و داروهايى كه مصرف عالمگير پيدا كرده و در همهء كشورهاى جهان به حد افراط مصرف مىشود « 45 » . از توضيح دربارهء راديو آكتيويته و اشعهء ايكس كه در اينجا مورد بحث ما نيست صرف‌نظر و فقط پيرامون داروها توضيحاتى داده شود : تنها راه رهايى از گزند خطرات داروها و نجات عموم افراد بشر از ابتلا به عوارض آنها ، آشنايى و شناسايى دقيق و صحيح پزشكان از اين عوارض است و بس . ولى افسوس و دريغ كه پزشكان از عوارض داروها اطلاعى بسيار اندك دارند و هر عارضه‌اى را كه در نتيجهء مصرف داروها پيدا شود ، معمولا به روند خود بيمارى منسوب دارند و بىپروا به حساب آن گذارند . پزشكان نبايد از اين بيان حقيقت ناراحت شوند و يا خداى ناكرده به خشم آيند ، زيرا در اين امر هيچ‌گونه گناهى و تقصيرى ندارند . مگر به ياد نداريد كه شصت سال به درازا انجاميد تا بر استادان و محققان پزشكى كشف شد ، فناستين سم كليه است و در سال 1974 نخستين بار دريافتند تجويز املاح بيسموت عارضهء مغز آماس ( آنسفاليت ) توليد كند ، در حالى كه املاح نامحلول بيسموت از اواسط قرن نوزدهم در بيماريهاى جهاز هاضمه مصرف داشته است . در طول مدت 60 سال كه فناستين در سراسر جهان به مقدار زياد به كار مىرفت آيا جز اين بود كه اگر بيمارى در اثر مصرف آن به التهاب ميزه راه دچار مىشد آن را هيچ‌گاه به فناستين نسبت نمىدادند ؟ در اينجا ممكن است كسى زبان به اعتراض گشايد و بگويد : پس از كشف عوارض ناشى از داروها و درج آنها در كتابها و مجله‌هاى پزشكى ، وظيفهء پزشك است كه با مطالعه آنها ، از عوارض مزبور آگاه شود و بهنگام تجويز داروها ، پيدايش عوارض آنها را از پيش ببيند و احتياطهاى لازم را به عمل آورد . البته اين اعتراض به ظاهر منطقى و درست است ولى در واقع و به حقيقت چنين نيست زيرا در بيماريها مخصوصا بيماريهاى مزمن استحاله‌اى كه كبد و كليه و ساير اندامهاى خنثىكننده و دافع سموم كم‌وبيش آسيب مىبيند ، واكنش بدن برابر داروها كه عموما سمى است فرق مىكند . ازاين‌رو پيش‌بينى نوع عوارض داروها بسيار مشكل است و در بعضى موارد هم امكان‌پذير نيست و پزشك معالج عموما هر عارضه‌اى را كه در بيمار بروز كند ، به حساب همان بيمارى گذارد نه در ستون عوارض داروها . مثلا مىدانيم كبد يك بيمار مبتلى به دولاب ( ديابت ) از كبد يك شخص سالم آسيب‌پذيرتر است . در يك سلسله افراد سالم و افراد مبتلا به دولاب ، شواهد ( تستها ) كبدى انجام داده و ديده‌اند كه آزمايش سفالين و تيمول و فسفاتازهاى قليايى در مبتلايان به دولاب غير طبيعىتر است تا در اشخاص سالم . با توجه به اينكه اين عضو ، كه آزمايشگاه مجهز و

--> ( 45 ) . Aromatherapie تاليف Dr . Jean Valnet چاپ 1973 ، صفحهء 88 .